به لطافت گل
گوش دلم را که به آهنگ دلنشین صدایت می سپارم
موجی از شوق در بند بند وجودم به رقص می آید...
بودنت را آرامشی است
به لطافت گلبرگ های نیلوفر...
تو ای چشم و چراغ دل بی تابم
بودنت را سپاس....

در دوردستها که خدامیان چشمهایت خانه کرده بود...
من بیقرار منتظر آمدنت بودم و تو که انگار دل نمی کندی از لبهای فرشتگان طنین آوازتو بود که انگار گوشهایم جز تو نمیشنید...
خداوند تو را به من هدیه داد و من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه میپنداشتم نباشم نفس هایت که به گونه هایم ساییده می شود،انگار آرامش بهشت را به
چشمهایم میفرستی.
دستهایت که می چرخد و میان دستهایم پنهان می شود...خنده هایت که ریش میشوم و عاشق چشمهایت که عمق نگاهم را می کاود و من همیشه تو را کم داشته ام.
از داشته هایم دلتنگ که میشوم انگارصدای گریه های توست...تنها نوازشی که مرا بخودفرو میبرد که توفرشته ای یا نه.....نمی دانم...
اما همین بس که چشمهای خداوند میان دستهای من و تو پیداست.
آرام جان من....
همیشه دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


به لطافت گل
